تبليغاتX
ღミ★ミღ غم بی همزبونی ღミ★ミღ





ღミ★ミღ غم بی همزبونی ღミ★ミღ

منوي اصلي
وضعيت ياهو
موضوعات وب
آثار تاريخي
پيوندهاي روزانه
لينكدوني
آمار بازديدكنندگان
لوگوي دوستان
طراح قالب

هیچ وقت غصه فردا رو نخورید
   

                چون فردا غصه خودش رو به همراه داره

   

                                  غم و اندوه هر روز برای همون روز کافیه



|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:16

هیچ وقت غصه فردا رو نخورید
   

                چون فردا غصه خودش رو به همراه داره

   

                                  غم و اندوه هر روز برای همون روز کافیه



|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:15

مرا کسی نساخت

خدا ساخت

نه آنچنان که کسی می خواست

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود ، کس بی کسان

او بود که مرا ساخت

آنچنان که خودش خواست

نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید و ،

بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد

مرا به خودم واگذاشت ، عاق آسمان !




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:4

. . .

آخر به چه گویم هست وز خود خبرم چون نیست؟

وز بهر چه گویم نیست با وی نظزم چون هست؟

 . . . ؟؟؟




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:0

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 12:49

باز باران !

باز باران! نه نگویید با ترانه! میسرایم این ترانه جور دیگر:

باز باران بی ترانه دانه دانه می خورد بر بام خانه

یادم اید روز باران...

پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان

عاشقی سرخورده بودم میدریدم قلب خود را دور میگشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان... می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه

پر بهانه زود برگردی به خانه یادت اید؟؟ هستی من!

ان دل تو جار می زد

این ترانه...

باز باران باز می گردم به خانه...




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 23:51




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 19:52

بگذر چو من ای روزگار                    

     چون من از تو گذشتم




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 9:49

از بس کف دست بر جبین کوبیدم

تا بگذرد ازسرم ، پریشانی من

نقش کف دست محو شد و ریخت به هم

شد چین و شکن ، به روی پیشانی من




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 9:31

 


|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 9:29

بی قرار توام

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی نو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 17:43
عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم ...

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي
هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم!

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي!



|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 17:31

انتظار

کلمه غریبیست

کلمه ای که روزها شاید هم ماهها با ان خو گرفته ام

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

خواهم ماند تنها در انتظار تو




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 20:3
تو می دانی جداگشتن چه درد مبهمی دارد

به هنگام جدایی هرکسی اندیشه ای دارد

                                 جدایی دست بی رحمی ست در تاراج دلتنگی

یکی شاد است از راهی شدن تا شهر رویاها

                                                         یکی همچون شقایق غرق در امواج دلتنگی

یکی هنگام رفتم هیچ نشناسد سر از پایش

                                            یکی دیگر دلش خون ست و در دل خنجری دارد

یکی مشتاق رفتن بهر دیدار عزیزانش

                                                        یکی از شوق می خندد یکی پیوسته میبارد

یکی خرسند از دل کندن است و تشنه ی رفتن

                                                     یکی حیران و سرگردان خیال دیگری دارد

یکی با چهره ی آرام میگوید خداحافظ

                                                       یکی دیگر سکوتش ارزش والاتری دارد

یکی وقت جدایی طاقتش کم میشود اما

                                                 یکی بر شانه های خسته اش کوه غمی دارد

خداوندا جدایی را ز راه بندگان بردار

                                                   تو می دانی جداگشتن چه درد مبهمی دارد




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 5:5

گفت: سلام!
گفتم: سلام
!
معصومانه گفت: می مانی؟

گفتم : تو چطور؟
محکم گفت: همیشه می مانم!
گفتم: می مانم
.
روزها گذشت. روزی عزم رفتن کرد. گفتم: تو که گفته بودی می مانی؟
!
گفت: نمی توانم! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم!



|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 0:56

هرگز نخواب کوروش

الله

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد

بابا ستاره ای در ،هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند،آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،بر کام دیگران شد

نادر! ز خاک برخیز،میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری،دزدان سر زمینت

بر بیستون نویسند،دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،فریادمان بلند است

اما چه سود،اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی ، شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش،ای مهرآریایی

بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 16:36
بهترین باش........

بهترین باش........

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 16:28
قرار این نبود

نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کنی. . .

 

     شرمنده دلت باش که بهت اطمینان کرد. . . باهات اومد. . .

 

     عاشق شد. . . ولی حالا تنهاست. . .

 

     دلکم. . . دل عزیزم. . . شرمندتم. . .نمیخواستم اینطوری بشه. . .

 

     قرار این نبود. . . قرار بود تا آخر عمر با دل اون باشی. . .

 

     اما حالا که نیست. . .خودم باهات میمونم. . . تنهات نمیزارم. . .

 

     اجازه نمیدم دیگه کسی بهت نزدیک بشه. . .

 

     دلکم تو تنها نیستی. . . منم هستم. . .




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 16:20

 

دلم تنگ است

 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است

 

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 16:13
غزه

برخیز که در عشق خطر باید کرد

در راه خدا سینه سپر باید کرد

از غزه صدای العطش می آید

یاران حسین را خبر باید کرد

این خاک ز سنگ های سجیل پر است

فرعون زمان را ...

با لشکر ابرهه اگر حمله کند

باریکه ی غزه از ابابیل پر است

ای آنکه قتیل بی گناهی غزه

مظلوم و غریب و بی پناهی غزه

در خون تو نبش کربلا می بینم

انگار شبیه قتله گاهی غزه ...




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 18:12

   مهربانیت را به دستی ببخش

           که می دانی

           با او خواهی ماند

           وگرنه

           حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد...




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 22:32

عشق یعنی ...

 

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا        عشق يعني يك شهاب و يك سراب

 عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز        عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن        عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها        عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن        عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 22:28
"من کاري جز شرط عشق را به جا نياوردم

دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد.

نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود ناليد. 

بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

 مرد جوان عصا زنان به عيادت نامزدش مي رفت و از درد چشم مي ناليد.

 موعد عروسي فرا رسيد.

 زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

 همه مردم مي گفتند چه خوب عروس نازيبا همان بهتر که شوهرش نابينا باشد.

 20سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت،

 مرد عصايش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..

 همه تعجب کردند.

 مرد گفت: "من کاري جز شرط عشق را به جا نياوردم




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 0:32
یک نفر سخت دلش بارانیست...

اینجا سرای چشمان خسته است
پلکها خمیازه می کشند حتی خمیازه ها نیز عصا به دست
راه می روند...
آه که اینجا کمر تنهایی اشک نیز خم شده است
وای که اینجا...
حتی سلام باران نیز تکراریست...
یک نفر
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می گرید
یک نفر سخت دلش بارانیست...



|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:11

          




|لينك مطلب| نوشته شده توسط **من و آبجیم** در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 17:49


Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie


JavaScript Codes ** *****************************